ميرزا حسين خان مبصر السلطنه

93

مراسلات طهران ( فارسى )

بيست در باب عالىجاه نورچشمى ميرزا عبد اللّه شرحى مرقوم فرموده بوديد . از هنگام ورود مشار اليه به اصفهان آن‌چه به او كاغذ نوشته‌ام ، تأكيدات متواليه نموده‌ام هرچه زودتر انجام كارهاى آن‌جا را داده ، به كاشان مراجعت نمايد . از اعطاى خلعت سركار عالى به نور چشم مشار اليه كمال تشكّر و امتنان حاصل نمودم . در واقع بنده را به تشريف احسان مخلع فرموده‌ايد . خانهء احسان سركار عالىآباد باد ، با آن زحماتى كه سركار به تربيت او اوقات مصروف داشته‌ايد ، حال نسبت مخصوص با سركار حاصل كرده است كه آن‌چه نسبت به او معمول فرموده‌ايد ، با شئونات مخصوصهء خودتان معمول شده است ، لكن از اين كه معروض داشته است اگر خلعتى مرحمت شود به كاشان نمىآيم ، خيلى فضولى و بىادبى كرده است . تكليف او صرف تسليم و رضايت [ است ] نه اظهار اراده و رأى . همين‌قدر بايد شاكر باشد كه در ظلّ تربيت سركار چشم باز مىكند و از تدبير در امور آگاهى و عاملى تحصيل مىنمايد . در خصوص استرداد اسباب مقرّب الخاقان حاجى على محمّد خان به اتّفاق خود ايشان در خانه رفته ، از روى سياههء سركار ، اسباب تسليم شد ، قبض رسيد گرفته‌ام ، فراموش كردم بفرستم ، اينك لفا ايفاد داشتم . يك گليم مستعملى بود كه ايشان گفتند از من است . گمان مىكنم سركار در سياههء خودتان ننوشته بوديد . در خصوص ملك مرغوب يا دكّان يا مستقل [ - مستغلّ ] پسنديدهء خوب به كمال جدّ ساعى هستم كه ان شاء اللّه تحصيل شود . به چند نفر از آشنايان و دوستان هم محرمانه سپرده‌ام هرجا سراغ نمودند ، استحضار دهند و اسم سركار هيچ در ميان نيست ، گفته‌ام براى خودم مىخواهم .